سه شنبه 10 آبان 1390
همسفر
همسفر در این راه طولانی
که ما بی خبریم و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی!
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت ،
دوست داشته باشم .
و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه ،
مورد دوست داشتن تو نیز باشد .
مخواه که هر دو ، یک آواز را بپسندیم .
یک ساز را ، یک کتاب را ، یک طعم را ، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را .
مخواه که انتخابمان یکی باشد ، سلیقه مان یکی ،
و رویاهامان یکی .
هم سفر بودن و هم هدف بودن ،
ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست .
و شبیه شدن ، دال بر کمال نیست .
بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده ،
واجب نیست که هر دو صدای کبک ، درخت نارون ،
حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ
و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که
یا عاشق زائد است یا معشوق .
و یکی کافیست .
عشق ، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است .
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می زنم ، که ارزش آن در "حضور" است ،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری .
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم .
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم .
بخواه که همدیگر را کامل کنیم ، نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه ، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست ،
بحث کنیم .
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند .
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند ، نه فنای متقابل .
اینجا ، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری
زندگیست .
بیا بحث کنیم .
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم .
بیا کلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم .
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،
در بسیاری زمینه ها ،
تا آنجا که حس می کنیم
دوگانگی ، شور و حال و زندگی می بخشد ،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، حفظ کنیم .
من و تو ، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم .
و حق داریم ، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم ،
بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...
نادر ابراهیمی
www.facebook.com/hamid3241