سه شنبه 24 مرداد 1391

یه موقع هایی میشه...

یه موقع هایی میشه
که هیچ موقع دیگه ای نمیشه
بی موقع / یهو / بی موقع میشه
بی رو در بایستی بگم / خودمونی / در گوشی
یه موقع هایی میشه
که دلت میخواد زمان بی موقعیت بشه
زمین تکه تکه / تمام ساعتها قطعه قطعه بشه
خدا ساکت بشه / یه کم این مغزت بی صدا بشه

داشتم میگفتم
یه موقع هایی میشه
که خودتی و خودت / خودتی و اون ناخودت
انگاری همه واستادن / شایدم خوابیدن / مُردن
 
بی خودی خندت میگیره / بی خودی غُصه ت میگیره
نه کسی منتظر داری / نه انتظار کسی رو داری

آخ که یه موقع هایی میشه
نه دوست داری بری / نه دوست داری بمونی
نه دوست داری نباشه / نه دوستی داری که باشه
نه وجود خود کُشی داری / نه کُشته ای برای خودت داری
دلت میخواد ختم بشه / دلت میخواد ختم ت بشه
دلت میخواد تموم بشی / دلت میخواد 
خفه ... خفه ... خفه بشی
آخ که یه موقع هایی میشه
که هیچ موقع دیگه ای نمیشه ...

سه شنبه 10 مرداد 1391

یک شکست عاطفی ساده ...


دوست اش داشتم / دوست ام داشت 

دوست اش دارم / دیگر دوست ام ندارد 

مانده ام / رفته

هستم / ولی او نیست

شکسته ام / شکسته است

شکستن من کجا / شکستن او کجا

هر دو یک فعل را صرف کرده ایم / شکستن

اما / شکستن مفعولیِ من / شکستنِ فاعلی او

به همین سادگی ...