جمعه 30 تیر 1391
تصویرت / تصورت / صورتت...



من / بی تو / تنها
باز هم شعر / شعر / شعر
باز هم تو / تو / تو
باز هم گلدانهای بی گل ولی سبز
باز هم دستهای تنها ولی گرم
باز هم ماه / ماه / ماه
باز هم آسمان بی ستاره ولی روشن
باز هم صدای تو می آید گویا
باز هم از هر صدا میشنوم تو را
باز هم هجوم تو بر تن میزند
باز هم خیال تو بر سر می زند
باز هم سیل اشک است / می بارد
اما این بار تسکین دیدارت / نمیگذارد
باز هم خیال بی خیالی با تو دارم
باز هم هوای رفتن در خیال تو دارم
باز هم شوق پرسه زدن لای موهای تو دارم
باز هم ... ... ... ... باز هم های بی تو دارم
باز هم آه / آه / آه
باز هم من / بی تو / تنها ...
من اشتباهیم ...

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم ...
من شریف تربیت شدم ، من شریف بزرگ شدم .
نه کسی منو می شناخت ، نه کسی منو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگه ای.
...
من ساده بودم !
من همه چیزو باور میکردم !
...
من مقاومت کردم تا حد توانم
اما من توانم کم بود!
من ضعیف بودم
برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران!
و من به همه احترام میگذاشتم
و من شروع کردم به بازی کردن
شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقتها یادم رفت کجام
و همه ی اینها مال من نیست ، حق من نیست
و من اشتباهیم
من از اولشم اشتباهی بودم
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی
که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نگذاشتم
من از سهم کسی نزدم
من فقط اشتباهی بودم!
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم!
حالا من ماندم و تقاص این همه اشتباه دیگران
وبازیگوشی خودم!
من از هیچ کسی توقعی ندارم
خدایا تو منو ببخش !
مهران مدیری (مرد 1000 چهره)