سه شنبه 30 خرداد 1391

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست...

این‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز 
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست 

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت 
دریا که از اهالی این روزگارنیست 

امشب ولی هوای جنون موج میزند 
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست 

ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین 
دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست 

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل‌های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم
اما چقدر دل‌خوشی خواب‌ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟‌

                                                                                      محمدعلی بهمنی 

یک شنبه 21 خرداد 1391

مداد رنگی...

من از این دنیا چی می خوام ، دو تا صندلی چوبی

که منو تو رو بشونه ، واسه ی گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام ، یه وجب زمین خاکی

همون قدر که یک اتاقک ، بشه خونه خیالی

من از این دنیا چی می خوام ، یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تن دنیا ، رنگ خوبی و قشنگی

من از این دنیا چی می خواهم، دو تا بال برای پرواز

برم تا روز تولد ، برسم به فصل آغاز ...

برم پیش بچه هایی ، که یه لقمه نون ندارند

که یه شب با یک دل سیر، چشماشون رو هم بزارند

بگم که غصه ها سر اومد ، گریه بس که بهتر اومد …

پنج شنبه 11 خرداد 1391

مکه...

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است 
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود .
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش میگردند !
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود .
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم
تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش
تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم .
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست ...
                                                                                           حسین پناهی