شنبه 26 فروردین 1391

ستاره ...

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه

وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

با تو اما میرسم به قله ی آوازم

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم ...

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره ...

تویی که عشقمو از نگاه من میخونی

تویی که تو طپش ترانه هام مهمونی

تویی که همنفس همیشه ی آوازی

تویی که آخر قصه ی منو میدونی ...

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه میرسی به داد من

لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه...

شنبه 19 فروردین 1391

دوستی ...

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:

« دوستی » نیز گلی ست

مثل نیلوفر و ناز ،ساقه ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد

جان این ساقه نازک را -دانسته- بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی ست که می افشانیم

برگ و باری ست که می رویانیم

...

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

...

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر

جام دل هامان را ، مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم ، بسراییم به آواز بلند

- شادی روح تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ، عطر افشان ، گلباران باد...

                                                                                      فریدون مشیری

شنبه 12 فروردین 1391

خدا رو چه دیدی...

خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم

شاید با نگاهت ، از این غم رها شم

خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد

دلم راه و رسم ، این عشق و بلد شد

هنوز بی قرارم ، به یاد نگاهت

نشستم تو بارون ، بازم چشم به راهت

خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی

شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی

خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی

شاید عشقمونو ، تو از یاد نبردی

تو ترسی نداری ، از عشق و جدایی

می خوای پر بگیری به سمت رهایی

برای تو موندن ، دلیلی نداره

برات حرف رفتن ، شده راه چاره ...