آب و آتش

آب و آتش نسبتي دارند جاويدان

مثل شب با روز

اما از شگفتي ها

ما مقدس آتشي بوديم و آب ، زندگي  ما

آتشي با شعله هاي آبي زيبا

آه...

سوزدم تا زنده ام يادش ، که ما بوديم

آتشي سوزان و سوزاننده و زنده

چشمه اي بس پاک و روشن

هم فروغ و فر ديرين را فروزنده

هم چراغ شب زداي معبر فردا

آب و آتش نسبتي دارند ديرينه

آتشي که آب مي پاشند بر آن ، مي کند فرياد

ما مقدس آتشي بوديم ، بر ما آب پاشيدند

آب هاي شومي و تاريکي و بيداد

خاست فريادي  و درد آلود فريادي

من همان فريادم ، آن فرياد غم بنياد

هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود

من نخواهم برد ، اين از ياد

که آتشي بوديم بر ما آب پاشيدند

گفتم و مي گويم و پيوسته خواهم گفت

همچنان که رفته است و مي رود بر باد...

                                                                                مهدی اخوان ثالث