ارمغان تاریکی ...

چه در دل من ، چه در سر تو

من از تو رسیدم به باور تو 

تو بودی و من ، به گریه نشستم برابر تو

به خاطر تو ، به گریه نشستم بگو چه کنم …

نه بی تو سکوت، نه بی تو سخن

به یاد تو بودم ، به یاد تو من 

ببین غم تو ، رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم تو ، رسیده به جانم بگو چه کنم ...