جمعه 7 اردیبهشت 1391
باران ...

وای، باران ، باران ؛
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما ،
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور ،
وای ، باران ، باران ،
پر مرغان نگاهم را شست ...
خواب ، رویای فراموشی هاست
خواب را دریابیم
که در آن دولت خاموشی هاست!
من
شکوفایی گل های امیدم را
در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند...
حمید مصدق
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید
|
www.facebook.com/hamid3241