جمعه 5اسفند 1390
پرنده ی مهاجر ...
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما
به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به اینکه شاید سحر و یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونه تو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه …
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید
|
www.facebook.com/hamid3241