ای گریز ناگزیر ...

به تو از تو می نویسم ، به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده ، لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت ، سایه سار قفسم بود

زیررگبار مصیبت ، بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز ، برگ و باغم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد ، مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم ، ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو ، گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق ، در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا ، تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم ، نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم ، قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم ، روزگارم ، گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم ، از گذشته یادگارم

در گریز ناگزیرم ، گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم ، پشت سر پلهای پیوند

در عبور از مسلخ تن ، عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم ، برتر از ما عشق ما بود

                                                                اردلان سرافراز